چرا ظرف مرا بشکسته لیلی...

کارت پایان خدمت
نویسنده : محراب - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آذر ،۱۳۸۸
 

ماجرا از آنجا آغاز شد که سربازی بنده با سلام و صلوات به پایان رسید و زمان گرفتن کارت پایان خدمت فرا رسید. از شیراز آمده بودیم و خانه جدید مادر خانم بودیم. صبح الطلوع راه افتادم برای پادگان چکش، طبق تجربه چند بار قبلم دیگه موبایلم را برنداشتم تا دم در پادگان مجبور نباشم اونو تحویل بدم. وقتی رسیدم تقریبا ٢٠ -٣٠ نفر را راه دادند داخل و من طبق قانون خودم ماندم تا دوباره ٢٠ - ٣٠ نفر جمع بشن که بریم داخل. بالاخره بعد از 4 - 5 ساعت مراحل مختلف کار تمام شد و از پادگان خارج شدم به سمت خانه مادر خانم. همینطور که ذوق کارتم را می کردم و راه می رفتم، یکدفعه یادم آمد زنگ و آیفون خانه مادر خانم کار نمی کند چونکه خانه اش را تازه خریده بود. موبایلم هم که همراهم نبود، پس چه کنم؟ رفتم و از یک دکه یه کارت تلفن 2000 تومانی خریدم. از میدون شهدا تا بهارستان پیاده اومدم تا اینکه یه تلفن کارتی که درست کار کنه پیدا کنم. بالاخره پیدا شدو به خانمم زنگ زدم که چند دقیقه دیگه میرسم و از پنجره کلید در را بیندازد پایین. ( ادامه دارد )