سلام
شب به خیر. از امشب تصمیم گرفتم هر شب ساعت ١١ تا ١١.٣٠ وبلاگم را Up date کنم.( انشاالله).
شاید برای همه ما ماجراهایی اتفاق افتاده که روند اتفاق افتادن آنها برای ما قابل پیش بینی نبوده است، و در نهایت نتیجه چیزی شده که انگشت به دهان ماندیم. بعضی وقتها دلیل آنها را فهمیدیمو خیلی وقتها هم اصلا نفهمیدیم که چه شده است. اما جالب بودن ماجراها و نکته های ظریفی که در آنهاست همیشه جذاب و برای ما خاطرات شیرینیا تلخی ماندگار است.
من خودم خیلی به اتفاقات فکر می کنم و سعی میکنم راز پس هر تفاقی را درک کنم، چون اعتقاد دارم قوانینی در عالم حکمفرماست. از طرفی اتفاقاتی که اطرافم میافتد خیلی جالب بعضی اوقات خنده دار و طوری است که خودم را همیشه برای یک اتفاق آماده می کنم. مثلا رفتم بانک پول بگیرم که خیلی واجب است، 10 نفر توی صف هستند و من نفر آخر، دیگر بعد از من کسی در صف نمی ایستد! یا کارمند محترم بانک کار همه را مثل فرفره انجاممی دهد، 9 نفر پشت سر هم خدمات می گیرند و نوبت من که می شود، کارمند محترم می رود چایی بخورد!
یا مثلا سر کلاس دانشگاه و اون استاد بد اخلاقه موقع حالگیری و سوال از دانشجو که می شد و یه جورایی همه آسمون و نگاه می کنن و زمینو و به چشم استاد نگاه نمی کنند به گمان اینکه استاد هم اونها رو نبینه، من هم سعی بر همین کارها داشتم همیشه با لبخند ملیح استاد و اشاره مستقیم به خودم و سوال او مواجه می شدم!
از این دست اتفاق برایم زیاد است که تصمیم گرفتم هر شب یکی از آنها را یا بعضیها که طولانی تر است قسمت به قسمت بنویسم که هم خاطره اش بماند و هم همه دوستانی که می خوانند نظر بدهند و راز کشف کنند.
شاید خیلیها بگویند بیکاری یا آدم به این بدشانسی دیگه این خوشمزگیهات چیه؟ ولی من اعتقادم همین است که این اتفاقها نتایج بزرگتری دارد که بعضی و قتها آنها را می فهمیم و بیشتر اوقات نه. اطمینان می دهم که تا حدود 98 درصد واقعیتهایی که برام اتفاق افتاده بنویسم و اون 2 درصد را بگذارید به حساب فرسودگی حافظه.
خب انگار وبلاگم هم گرفتار همین قوانینه! 2 ساعته یه کله پای کامپیوترم حالا سر نوشتن این وبلاگ 2 بار هنگ کرده! بی خیال! گفتم که همیشه آماده ام!
پس وعده ما هر شب ساعت 11 تا 11.30 . راستی به تیتر وبلاگ در زمینه سبز هم دقت کنید! چون ما بیشماریم!
نظرات ()